زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شب عاشورا
بـگـذار تـا بـمـیـرم و تــنهـا نبــیـنـمت تنهـا به روی سینـه صحـرا نـبـیـنـمت امشب بیا که بوسه زنم بر گـلـوی تـو شاید بـمـیـرم از غـم و فـردا نـبـیـنمت می ترسم از نگـاه به گـودال آن طرف دارم دعـا به زیر لـب آن جـا نـبـیـنمت غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد من نـذر کرده ام که به نی هـا نـبـیـنـمت امشب برای من تو دعاکن که شام بعد بی سر به روی دامـن زهـرا نـبـیـنمت |